به نام خداوند بخشنده مهربان
در یکی از روزهای گرم شهریورماه پس از اینکه تعدادی اسم و مشخصات از طرف اداره محترم نهضت سواد آموزی شهرستان خلیل آباد تحویل گرفتم . برای پیدا کردن منازل و نشانی آنها و ثبت نام راهی روستا شدم و چون خانه های آنان را بلد نبودم با کمک یکی ار اعضای محترم شورای اسلامی روستا به سراغ سواد آموزان رفتم چند تایی از آنها با خوشحالی و بدون اکراه مشخصات را می دادند و آمادگی خود را برای شرکت در کلاس با خوشحالی اعلام می کردند ولی یکی از آنها که به خانه شان رفتم با مخالفت شوهرش روبرو شدم که می گفت خانم در این سن و سال سواد به چه درد او می خورد تازه از کار قالی بافی هم عقب می ماند پس از کلی صحبت در باره فواید سواد آموزی آن روز قانع نشد و به اصرار خودش ادامه می داد تا چند روز کارم را همین کار کردم که باید هر طور شده شوهرش را راضی کنم چون خانمش خیلی علاقهمند به سواد آموزی بود و به شوهرش هم می گفت قول می دهم که از کارهای خانه و قالی بافی عقب نمانم پس از چند روز رفت و آمد به خانه آنها و صحبت کردن زیاد، کمی راضی شد.
کار خدا در حین همین صحبت ها یک مرتبه گوشی تلفن همراهش به صدا در آمد و برایش پیامک آمد پسرش را که در کلاس سوم درس خوانده بود صدا زد و گفت: حسین بیا ببین چی نوشته؟ از فرصت استفاده کردم و گفتم خودتان بی سواد، خانمتان هم بی سواد، اگر سواد می داشتید دیگر نیازی نبود دیگران برایتان بخوانند و این حرف تاثیر خودش را گذاشت و راضی شد خانمش در کلاس نهضت سواد آموزی ثبت نام کند پس از تشکیل کلاس خود این آقا خانمش را با موتورسیکلت به محل کلاس نهضت سواد آموزی می آورد و از همسرش هم قول گرفته بود به درس خانم معلم خوب گوش کند تا در خانه به شوهرش هم سواد یاد بدهد این خانم با علاقه ای که داشت حروف و اعداد را زود می آموخت و به شوهرش در خانه هم می آموخت در آخر دوره که می خواستم امتحان بگیرم همین خانم گفت شوهرم گفته که اگر با نمره خوبی قبول شوی برایت یک عدد النگوی طلا می خرم امتحانات تمام شد و این خانم با نمره عالی قبول شد.پس ازمدتی به تلفن همراهم پیامک داد که الان کاشمریم جلوی مغازه طلا فروشی و شوهرم به قول خودش عمل کرده و عوض یک النگو، دو النگو خریداری کرده چون خودش را هم تا حدودی یاد دادهام و از من قول گرفت شب به خانه شان برویم پس از صرف شام کلی به مسئولان نهضت سواد آموزی و کسانی که این امر مقدس را ترویج می نمایند دعا کردند و این خاطره ای بود که واقعاً هم مرا خوشحال کرد و هم یک خانواده را که به قول خودشان از کوری نجات پیدا کرده بودند و می گفتند دیگر نیازی نیست قبض های آب، برق، گاز و تلفن را به همسایه بدهیم تا بخوانند که ببینیم چقدرمصرف کردیم خودمان می خوانیم و می نویسیم و دعایتان می کنیم. والسلام .
« فرحناز سخایی آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد»
به نام خداوند بخشنده مهربان
من معصومه یوسف زاده آموزشیار نهضت سواد آموزی شهرستان خلیل آباد خاطره ای از دوره انتقالم رو که هیچ وقت از یادم نخواهد رفت می خوام به عنوان یک خاطره شیرین از تمام دوره ام تعریف کنم.
یادم میاد تقریبا دوماه نیم از شروع کلاسم گذشته بود یعنی همان اوایل آذر ماه 93 یه روز همکارم که ظهر می خواستند برن ساعت شروع کلاسشون سر کلاس هرچی به راننده سرویسشون زنگ می زدند گوشی رو جواب نمی دادند شاگرداشون هم پشت درب مدرسه منتظر خانم غلامی بودند که بعد از 10دقیقه تماس گرفتن با راننده سرویس و اینکه کلاسشون دیر می شود ما با پرس و جو شماره تلفن یکی از راننده تاکسی های روستای سعدالدین رو پیدا کردیم و با ایشان تماس گرفتیم و خانشون چون نزدیک بود سریع آمدن دنبال همکارم و بردنشون سر کلاس. نزدیک ساعت 6 غروب بود که همکارم امدن و گفتند راننده تاکسی بهشون گفتند که یک پسر کلاس چهارم ابتدایی دارند که ریاضیش ضعیفه و ازما خواستند که هر شب بیاد خونمون تا باهاش تمرین کنیم اون شب بعد از نماز و شام ما زنگ زدیم و پسرشون اومدن یک ساعتی باهاش ریاضی کار کردیم دو سه شب به همین منوال گذشت و هر شب بعد از نماز و شام ابوالفضل خودش می آمد خونمون . آخر هفته ما رفتیم خانهامون شروع هفته شنبه که رفتیم سعدالدین شبش ابوالفضل اومد خونمون و ازمون خواست که فارسی هم باهاش کار کنیم شب بعد درب خانه رو که زدند من به هوای هر شب که ابوالفضل میاد رفتم درب رو باز کردم که با یک صحنه غیره منتظره روبرو شدم تقریبا 15 بچه پسر ابتدایی از کلاس دوم تا پنجم کتاب به دست درب خانمون وایستاده بودند تا درب رو باز کردم همه گفتند خانم ما هم ریاضیمون ضعیفه مثل ابوالفضل با ما هم ریاضی کار کنید که بعد با خنده همکارم رو صدا زدم و با همفکری همدیگر به بچه ها گفتیم روش آموزش ما با معلم های روزانه شما تفاوت دارد و راه حل مون فرق می کند ما نمی توانیم به شما آموزش بدیم دیگه هیچکس خونه ما نیاد و اینطور شد که از فردا شب ابوالفضل هم دیگه خونه ما نیامد تا روش آموزش معلم خودش رو یاد بگیره.
« معصومه یوسف زاده آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد»
به نام آن کسی که بذ ر محبت را در دلها پاشید
لیستی در دست داشتم و درمیان روستایی نزدیک خلیل آباد مشغول به گرد آوری اطلاعات بودم تعدادی از آنها که کم سواد بودند را به عنوان شاگرد به بنده واگذار نمودند و کلاس ها آغاز شد و من هر روز 20 دقیقه قبل از کلاسم در مسیر شاگردانی را که از مدرسه دور بودند را نیز سوار می کردم و همگی با هم به مدرسه می رفتیم. یکی از شاگردان که از آمدن به کلاس خود داری می کرد هر روز موقع رفت و برگشت به کلاس جلوی کوچه خود می آمد و ما را با حسرت نگاه می کرد و من هر چه از او خواهش می کردم که با ما همراه شود ولی او قبول نمی کرد و علت های بی پایه و دروغ نیزمی گفت و حتی وقتی به گوشی او زنگ می زدم فرزندانش به دروغ می گفتند که در خانه نیست. وقتی یک بار به طور تصادفی به در خانه آنها رفتم دیدم با مادر شوهر خود دعوا می کند و عروسش نیز گریه می کرد وقتی علت آن را پرسیدم گفت مادر شوهرم میگوید اگر تو به مدرسه بروی من هم باید بیایم و از آنجا که سن او بالا بود قبولش کمی سخت بود بنا براین تقاضای او را پذیرفتم و هر دو با یک دیگر به کلاس می آمدند. هر جلسه اگر سوالی و یا مطلبی به عروسش میگفتم و یا چیزی مثل مداد، پاکن و دفتر ... را می دادم و به او نمی دادم ناراحت می شد و جلسه دیگر عروسش اجازه آمدن به کلاس را نداشت و من مجبور بودم تا آخرین جلسه بین آنها هیچ تفاوتی نیز نگذارم و بعد از اینکه چند وقت این دو با هم می آمدند و به واسطه یاد گیری تمرین های مشترکی به آنها می دادم که به این بهانه با یکدیگر ارتباط داشتند و رابطه انها روز به روز بهتر شد و الان بعد از گذشت چند ماه که جویای حال آنها شدم می گویند گذشته را جبران کردند و دیگر زندگی را بر خود و همسرانشان تلخ نمی کنند.
نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غمدر دل تنگ من از آنیست که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
آموزشگر: فاطمه شوکتی کندری – آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد
بسمه تعالی
اولین کلمه و نخستین فرمان کتاب آسمان امر به خواندن است ،چنین کتاب و چنین آئینی ، مسلمانی را که نخواند و ننویسد سرزنش میکند.
بهترین خاطره ای را که من از دوران آموزشگری نهضت سوادآموزی می توانم بنویسم ، آموزش سواد به خانم الهام عارفی بود.این سوادآموز دارای معلولیت جسمی و حرکتی بود ولی از لحاظ ذهنی بسیار قوی و باهوش بود (این سوادآموز قادر به راه رفتن نبود و فقط به حالت دراز کش کارهای خود را انجام می داد)، در ابتدا قبل از هر فعالیتی من به درب منزل سوادآموز رفتم و با والدین و خود سوادآموز در رابطه با دوره سوادآموزی صحبت کردم و آنها از این امر استقبال کردند و من را به عنوان یک آموزشگر پذیرفتند و سپس بعد از انجام پروسه اداری روال کار به این صورت بود که هر روز به منزل سوادآموز می رفتم و کتابهای سوادآموزی را به اشان آموزش میدادم.
ذوق و اشتیاق و پشتکاری را که در وجود این سوادآموز نسبت به یادگیری می دیدم تا به حال در بین هیچ یک از سوادآموزانم ندیدم، این سوادآموز با وجود محدودیت هایی که داشت ولی اعتقادات بسیار قوی داشت و بلاخره دوره سوادآموزی را با موفقیت به پایان رساند و به خاطر دارم که در طول دوره سوادآموزی همیشه دعا میکرد که کاش شرایط برایادامه تحصیل فراهم شود.درست در همان سال دوره انتقال وارد نهضت سوادآموزی شدو من ایشان را برای کلاسهای دوره انتقال ثبت نام کردم.
دراوایل هر روز 2ساعت قبل از کلاس به منزل ایشان میرفتم و دروس را آموزش میدادم ولی کم کم با توجه به زیاد شدن حجم مطالب به تقاضای خود سوادآموزدیگر به منزل آنها نمی رفتم بلکه او به کمک پدر و مادرش به مدرسه می آمد و در کلاسهای این دوره شرکت میکرد و من به جرأت میتوانم بگویم که از آن پس این سوادآموز حتی یک جلسه غیبت نداشت و توانست دوره ی انتقال را هم با تلاش و پشتکار که داشت به پایان برساند و هم اکنون ان سوادآموز با دردست داشتن مدرک دوره ی انتقال (پایه ششم) آمادگی رفتن به کلاس بالاتر را دارد.
من همیشه خداوند را شاکرم و از مسئولین نهضت سوادآموزی خلیل آباد هم سپاسگذاری میکنم که به من عنایت فرمودند و سوادآموزی چون الهام عارفی را در مسیر زندگی و کار من قرار دادند تا علاوه بر آموزش خواندن و نوشتن به او ، درس پشتکار و فداکاری و تلاش را از او بیاموزم.
عصمت محمدپور – آموزشگر دوره انتقال نهضت سوادآموزی شهرستان خلیل آباد
( بيان خاطرات دوره آموزشي)
خا طره اول:
روزهاي شروع كلاسم وقتي كه به سواد آموزانم گفتم كه مي خواهم آيت الكرسي را به شما ياد بدهم و فضايل خواندن آيت الكرسي رابراي آنها توضيح دادم گفتند مي شود كه ماهم روزي آيت الكرسي را ياد بگيريم. يكي از سواد آموزانم كه جوان بود گفت كه من هيچي قرآن ياد ندارم خدا كند كه بتوانم آيت الكرسي رايادبگيرم.پس از مدتي كه گذشت وقتي آيت الكرسي رايادگرفت ومي توانست آن را از حفظ بخواند گفت وقتي آيت الكرسي را بعد از نماز مي خواندم در همان حال گريه مي كردم شوهرم گفت چرا گريه مي كني گفتم گريه ي خوشحالي است روزي كه خانوم معلم آيت الكرسي رابه من ياد داد گفتم آيا من ميتوانم اين را ياد بگيرم،وقتي اين ماجرا را تعريف كرد خيلي خيلي خوشحال شدم و خدا را شكر كردم كه زحماتم نتيجه داده است.
(عزت آزرمی – آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد)
خاطره دوم:
روزي يكي از سواد آموزانم گفت كه خانم معلم مي شود به من ياد بدهيد كه از عابر بانك پول بردارم، براي اينكه وقتي به دخترم مي گويم به من ياد بدهد، مي گويد كه خيلي سخت است و شما ياد نمي گيريد.به سواد آموزم گفتم: بياييد چندروزبعد تمام شدن كلاس برويم تابه شما ياد بدهم .يك روز كارت عابر بانك خود را آورد و گفت مي شود باهم برويم وبه من ياد بدهيد بعد از پايان كلاس با هم به جلوي عابر بانك تجارت رفتيم.با كارت سواد آموزم وارد شدم و مراحل را توضيح دادم و بعد از سواد آموزم خواستم كه او مراحل را توضيح دهد .يك مرتبه از سواد آموزم خواستم كه با كارت خودم مراحل را توضيح دهد و پول بردارد .او مراحل را انجام داد و و وقتي كه سخنگوي دستگاه گفت :پول خود را برداريد سواد آموز در جواب گفت خدا خيرت بدهد خانوم جان من لبخندي زدم .واز من خيلي تشكر كرد .يك روز گفت كه با خواهر شوهرم به بازار رفتيم وقتي خواستم از عابربانك پول بردارم خواهر شوهرم گفت مگر بلدي پول برداري به او گفتم بله خانم معلمم به من ياد داده است .
(عزت آزرمی – آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد)
خاطره سوم:
سواد آموزي داشتم كه موقع درس دادن و يا قرآن خواندن متوجه مي شدم كه كلمات را خوب نمي فهمد ووقتي كه از او مي خواستم كه درس را بخواند و يا قرآن بخواند او تمايلي نشان نمي داد واز او مي خواستم اگر شده چند خط بخواند .موقع قرآن خواندن وقتي نوبت او مي شد كلمات را حرف به حرف مي خواندم وازاو مي خواستم كه با من تكرار كند. سواد آموزم در صحبت هايش گفته بود كه در بچگي ترك تحصيل كرده .چند جلسه گذشت يك روز گفت به دكتر مراجعه كرده و دكتر گوش هايش را معاينه كرده و به او گفته كه ارثي گوش هايش كمي ضعيف شده است و بايد از سمعك استفاده كند. سواد آموزم گفت كه من در كلاس شما فهميدم كه گوش هايم مشكل داردووقتي شما درس مي داديد و خانم هاي ديگر يادمي گرفتندو من ياد نمي گرفتم فهميدم كه اشكال از خودم است براي همين به دكتر رفتم من هم اورا تشويق كردم كه براي گرفتن سمعك اقدام كندوازآن به بعد با او بيشتركار مي كردم وخدارا شكر كردم كه اين خانم به مشكلش پي برده وبعدازآن كمتر اذيت مي شود.
عزت آزرمي آموزشگر دوره انتقال شهرستان خلیل آباد
رئیس سازمان نهضت سوادآموزی گفت: باید کیفیت آموزش را بالا ببریم تا بازگشت به بی سوادی کاهش پیدا کند. دوره تحکیم بی سوادی طراحی شده است و از سال 94 طرح خواندن با خانواده به اجرا در خواهد آمد. به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به نقل از پانا، علی باقرزاده ، درباره رجعت به بی سوادی گفت: رجعت به بی سوادی از پدیده های نامبارک برنامه های سواد آموزی است و اگر فرد با سواد شده به صورت مداوم تمرین و تکرار نداشته باشد ممکن است به بی سوادی رجعت کند. باقرزاده بیان کرد: در سال های 80 تا 90، 50 درصد از افراد آموزش دیده به بی سوادی برگشتند. باید مکانیسم آموزش تغییر پیدا کند. رئیس سازمان نهضت سوادآموزی گفت: باید کیفیت آموزش را بالا ببریم تا بازگشت به بی سوادی کاهش پیدا کند. دوره تحکیم بی سوادی طراحی شده است و از سال 94 طرح خواندن با خانواده به اجرا در خواهد آمد. وی گفت: اکنون هیچ آموزشیاری برای آموزش نداریم و به دنبال جذب نیرو نیز نیستیم. آزمون استخدامی آموزش و پرورش برای مربیان پیش دبستانی خواهد بود. معاون وزیر آموزش و پرورش بیان کرد: سیاست واگذاری فعالیت سوادآموزی به بخش غیردولتی، بیش از 30 هزار فرصت شغلی ایجاد کرد. باقرزاده اشاره کرد: به صورت هوشمند با سوادآموزان ارتباط برقرار خواهیم کرد. با توجه به زیرساخت های مطلوب مخابراتی در کشور و ضریب نفوذ بالای تلفن همراه، استفاده از تبلت و گوشی همراه برای مقاصد آموزشی در اولویت کاری سازمان سوادآموزی قرار خواهد گرفت.
بسمه تعالی
حضرت علی(ع) فرزند ابوطالب ده سال پیش از بعثت متولد شد ، پدر وی ابوطالب و مادر وی فاطمه دختر اسد بود. حضرت علي (ع) و برادرانش (طالب، عقیل و جعفر) نخستین کسانی هستند که از دو سو (هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر) از نسل هاشم پسر عبدمناف هستند.
او در روز جمعه سیزدهم رجب سال سیام عام الفیل مطابق با ۵۹۹ میلادی (ده سال قبل از بعثت محمد) در مکه و بنا بر روایات در مسجد الحرام و داخل کعبه به دنیا آمد.
فاطمه بنت اسد هنگامی که به حضرت علي (ع) حامله بود به طواف خانه خدا اّمد و در آن حال دچار درد زایمان شد. او پروردگار کعبه را به یاری طلبید. ناگهان دیوار کعبه شکافت. وی به درون خانه خدا داخل شد و در اّن جا «علی بن ابی طالب» را به دنیا آورد. تا امروز متولد شدن هیچ فردی در کعبه بجز تولّد حضرت علي (ع) در تاریخ ثبت نشده .
پس از شش سال در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پیغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پیغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نایل شد و برای نخستین بار در (غار حرا) وحی آسمانی به وی رسید وقتی که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود , علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و باز در مجلسی که پیغمبر اکرم (ص) خویشاوندان نزدیک خود را جمع و به دین خود دعوت نموده فرمود:
((نخستین کسی که از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصیه و وزیر من خواهد بود , تنها کسی که از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی (ع) بود و پیغمبر اکرم (ص) ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا نمود و از این روی علی (ع) نخستین کسی است در اسلام که ایمان آورد و نخستین کسی که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید)).
علی (ع) پیوسته ملازم پیغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصمیم داشتند آخر شب به خانه ریخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند , علی (ع) در بستر پیغمبر اکرم (ص) خوابیده و آن حضرت از خانه بیرون آمده رهسپار مدینه گردید و پس از آن حضرت مطابق وصیتی که کرده بود , امانتهای مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پیغمبر را با دو زن دیگر برداشته به مدینه حرکت نمود.
در مدینه نیز ملازم پیغمبر اکرم (ص) بود و آن حضرت در هیچ خلوت و جلوتی علی را کنار نزد و یگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وی تزویج نمود و در موقعی که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست او را برادر خود قرار داد.
علی در همه جنگها که پیغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدینه به جای خود نشانیده بود و در هیچ جنگی پای به عقب نگذاشت و از هیچ حریفی روی نگردانید و در هیچ امری مخالفت پیامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود:
((هرگز علی از حق و حق از علی جدا نمی شود)).
علی (ع) در روز رحلت پیامبر اکرم 33 سال داشت و با اینکه در همه فضایل دینی سرآمد و در میان اصحاب پیغمبر ممتاز بود به عنوان اینکه او جوان است و مردم به واسطه خون های که در جنگها پیشاپیش پیامبر اکرم (ص) ریخته با وی دشمنند از خلافت کنارش زدند و به این ترتیب دست آن حضرت از شئونات عمومی به کلی قطع شد وی نیز گوشه خانه را گرفته به تربیت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خلیفه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بود گذرانیده و پس از کشته شدن خلیفه سوم مردم با آن حضرت بیعت نموده و به خلافت برگزیدند.
آن حضرت در خلافت خود که تقریبا 4 سال و 9 ماه طول کشید سیرت پیامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته این اصلاحات به ضرر برخی از سودجویان تمام می شد و از این رود عده ای از صحابه که پیشاپیش آنها عایشه , طلحه , زبیر و معاویه بودند خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بنای شورش و آشوب گری گذاشتند.
آن حضرت برای خوابانیدن فتنه جنگی با عایشه و طلحه و زبیر در نزدیکی بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگی با معاویه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفین معروف است و یک سال و نیم ادامه داشت و نیز جنگی با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به این ترتیب در ایام خلافت خود بیشتر مساعی آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلی بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم ملعون که از خوارج بود ضربتی خورده و در شب بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید.
اقوال ديگر در ولادت آن حضرت چنين است: 17 ماه رمضان، 15 ماه رمضان و آخر ذي القعده. به قولي هم در 13 رجب ولادت آن حضرت واقع شده است.
پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا(ع) و مادر آن حضرت جناب سبيکه يا دره است که حضرت رضا(ع) نام ايشان را "خيزران" نهادند.
نام آن حضرت محمد و کنيه ايشان ابوجعفر و مشهورترين القاب آن حضرت تقي و جواد است. حضرت رضا(ع) آن حضرت را با کنيه ياد مي کردند و مي فرمودند: "أبوجعفر به من نامه نوشته است" و نامه هايي که از آن حضرت مي رسيد در نهايت جلالت و زيبايي بود و هنگامي که امام(ع) مي خواستند نامه براي امام جواد(ع) بنويسند آن حضرت را به بزرگي و احترام مورد خطاب قرار مي دادند.
يک روز در ايام کودکي حضرت جواد(ع) آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا(ع) آوردند. آن حضرت فرمودند: "اين مولودي است که براي شيعه مبارکتر از او بدنيا نيامده است"، چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا(ع) گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادي نداشتند و برخي از شيعيان در امر امامت نگران بودند، هنگاميکه خداوند جواد الأئمه(ع) را به مولايمان حضرت رضا(ع) داد نگراني و شک و ترديد مردم بر طرف شد.
آن حضرت شش فرزند داشت: أبوالحسن حضرت هادي(ع)، أبوطالب جناب زيد، أبوجعفر جناب موسي مبرقع، حکيمه خاتون، خديجه خاتون، أم کلثوم.
رئیس سازمان نهضت سوادآموزی گفت: به هر دانش آموزی که پدر یا مادر بی سواد خود را با سواد کند مبلغ ۷۰۰ هزار تومان بدون واسطه اهدا میشود.
به گزارش افکارنیوز، مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش علی باقرزاده در حاشیه بازدید از مدارس شهرستان های جنوبی استان کرمان گفت: وابستگی زیادی بین سواد تحصیلی جامعه و عناصر سواد وجود دارد و خانوادههایی که با سواد هستند فرزندان موفقتری دارند.
رئیس سازمان نهضت سوادآموزی با اشاره به اینکه توسعه انسانی شامل سه شاخص رفاه، سلامت و سواد و آموزش است،گفت: شاخصهای فردی و رفاهی دائماً در حال تغییر است ولی شاخص آموزش ثابت است.
وی اظهار کرد: دنیا بیسوادی را با سه ویژگی آسیب دیدگی و آسیبپذیر و آسیبرسان میشناسد که امیدواریم همه در کنار هم بیسوادی را ریشهکن کنیم.
باقرزاده در سفر به جنوب استان کرمان در شورای پشتیبای سواد آموزی شهرستان های قلعه گنج و منوجان شرکت کرد.
رئیس سازمان نهضت سواد آموزی از تعدادی از مدارس شهرستانهای جنوبی از جمله مدرسه دخترانه حکمتیه شهرستان قلعه گنج و دبیرستان دخترانه کوثر منوجان بازدید کرد و از نزدیک با دانش آموزان این مدارس به گفتگو پرداخت.
وی در فضای صمیمی به دانش آموزان گفت:ما در کنار آموزش مهارتهای خواندن و نوشتن به سواد آموزان باید روش تغذیه صحیح و زندگی سالم را نیز بیاموزیم و به سوی ابعاد دیگری از سواد و توانمند سازی آموزش گیرندگان حرکت کنیم.
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 ... 16 صفحه بعد